Posted by: امین | آوریل 23, 2008

بابای

سلام

عمر کوتاه وبلاگ من تموم شد

چراش مهم نیست

یعنی مهم هست

اما ترجیح میدم واسه خودم نگه اش دارم

خدایا کمکم کن

کمکم کن تا فراموش کنم

همه اووون چیزهایی رو که آزارم میده

کمکم کن تا کمتر فکر کنم

به گذشته یا به آینده

کمکم کن به خودم بیام

چون این چیزی که من می بینم یکی دیگست

کمکم کن …

کمکم کن تا بلند شم

قبل از اووونکه قطار سر برسه…

Posted by: امین | آوریل 17, 2008

بابای من چقدر تلاش کرده ؟

بازم سلام
هیچ فکر کردین این تجارت الکترونیک و شرکتهای هرمی چرا اینقدر سریع تو ایران رشد کردن و به عبارتی همه گیر شدند ؟
به نظر من بیشتر از اوونکه به عصر ارتباطات ربط داشته باشه ! به شرایط زندگی مردم ربط داره و همچنین آرزوی مردم برای راحت پول درآوردن.
متاسفانه الان نمیشه هیچگونه تضمینی داد کسی که واقعا کار میکنه … اووون هم صادقانه و با تمام وجود ! میتونه زندگی خوب و راحتی هم داشته باشه
شاید فقط میشه گفت طرف میتونه زندگی کارمندی بخور/نمیر واسه خودش درست کنه
شرایط جالبی رو داریم تجربه میکنیم
الان تو ایران
خونه دار شدن مثل رویا میمونه
الان تو ایران
هیچکس بدون دزدی کردن … بدون خوردن حق بقیه، نمیتونه پولدار بشه

میدونی
داشتم فکر میکردم …
به نتایج جالبی رسیدم !!!
موفقیت جوونا تو زندگی آیندشون
بیشتر از اووونکه به تلاش خودشون وابسته باشه
به میزان تلاش پدرانشون در زمان جوونیشون بستگی داره

البته خیلیها ممکنه مخالف باشن … اما خب … این نتیجه ی تو سرازیری افتادن اندک مغز بنده است


بابای من چرا کم تلاش کرده بود ؟

خیلی هزار ریال !!!

Posted by: امین | آوریل 16, 2008

به سلامتی الکی خوش بودن

چند روز پیش داشتم فکر میکردم (به هر حال لحظاتی پیش میاد که خون زیادی به مغزم پمپاژ میشه و اووونم الکی واسه خودش کار میکنه)
که من چه خوشم بیاد چه بدم بیاد … نصف عمرم گذشته … حالا نصف کمتر یا بیشترش مهم نیست … مهم اینه که من چیز زیادی ازش نفهمیدم
نه اینکه خودم رو به نفهمی زده باشم … نه اینکه تا الان بد گذشته باشه … نه … اما دلم نمیخواد نیمه دیگه اش هم همینجوری بره
میخوام از باقیش بیشتر لذت ببرم
میخوام الکی خوش باشم
میخوام همش بخندم
میخوام همش گریه کنم (بعضی وقتها لذت گریه کردن رو تو هیچ چیز پیدا نمیکنی!)
میخوام همش بازی کنم
میخوام همش کار کنم
میخوام همش زندگی کنم
میخوام آخر کار افسوس نخورم

چقدر خوب میشد همیشه 20 ساله باقی میموندم
همیشه
تا آخر عمر
چقدر سن خوبیه این 20 سالگی
هم به اندازه کافی بزرگی

هم به اندازه کافی کوچک
اما متاسفانه 2 سال پیش مجبور شدم باهاش خداحافظی کنم
باید برای باقیش فکری کنم
متاسفانه/یا خوشبختانه آخرین چیزی که در انسان میمیره … امیده!
مثل امید به آینده ای بهتر … که تو بهتر بودنش هیچ تضمینی وجود نداره
اما من سعیمو میکنم که بهتر باشه … قول میدم

“امید” اثر bcor

Posted by: امین | آوریل 6, 2008

Le Trou یا The Hole یا حفره

یه فیلمه سیاه و سفید محصول سال 1960 با موضوع کلیشه ایه فرار از زندان باید خیلی خوب و خوش ساخت باشه که با وجود این همه فیلم جدید و پر رنگ و لعاب آدم رو مجاب کنه که بشینه از اول تا آخر اون رو با اشتیاق کامل ببینه
فیلم فرانسویه Le Trou یا The Hole یا “حفره” واقعا همینطور بود که گفتم
پیشنهاد میکنم حتما این فیلم رو ببینید
نکته جالب در مورد فیلم اینه که بازیگرا واقعا در و دیوار رو با دستان خودشون سوراخ میکنند !
و ما زمان زیادی از فیلم رو در این راه با بازیگران همراه هستیم.
نورپردازی فیلم هم در نوع خودش بسیار عالی هست.
امتیاز 7.3 از 10

Posted by: امین | آوریل 5, 2008

I miss U

(برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید)

اثر tragicmemories stock

دلم گرفته

از یه طرف دلتنگم

از یه طرف دلگیرم

اصلا هر چی مشکل تو زندگی من هست زیر سر همین دله !

کاشکی میشد سیاهش کرد

کاشکی میشد نادیده گرفتش

کاشکی میتونستم از سینه درش بیارم … بندازم جلو سگ !

هر کس به من رسید

اول دلم رو نشونه رفت

بعد تو دلش به من ساده دل خندید

(برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید)

اثر zakkite

Posted by: امین | آوریل 5, 2008

شاید وقتی دیگر …

بدون شرح

(برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید)

Posted by: امین | آوریل 2, 2008

پدیده ای به نام سانسور

تاریخچه سانسور رو نمیدونم
برام هم مهم نیست
چون مسلما هر سانسوری یه هدفی داره
اما الان جایی داریم زندگی میکنیم که سانسور (اووونم انواع مختلفش) به بیشترین حد خودش رسیده
سانسورهایی که بعضا هیچ دلیلی نداره ! فقط به صرف عادت … یا وظیفه یا ابراز وجود یا یه کوفتی تو همین مایه ها انجام میشه
تو عید نشستم یه سری از فیلمها رو از تلویزیون نگاه کردم … فیلمهایی که خودم قبلا زبان اصلیشو با زیرنویس فارسی و انگلیسی دیده بودم … باید بگم که جز اعصاب خوردی واسم هیچی نداشت !

یه سری از چیزهایی که تو فیلمها دیدم (+ کلی چیزها که ندیدم !!! چون نشون نمیدادن :دی)

  • بیرنگ کردن تصاویر بازیگران زن (چه داخلی ! چه خارجی !)

البته من جدیدا فهمیدم این بیرنگ کردن ربطی به میزان آرایش اووونها نداره !! هر بازیگری که زیبا باشه تصویرش بیرنگ میشه تا ملت شهید پرور تحریک نشن و آمپر نترکونن !!! وگرنه بازیگر زشت هر چقدر هم آرایش داشته باشه رنگش نمیپره !!!

  • داستان فیلم عوض میشه
  • دیالوگ ها به صورت هدفدار و بعضا بدون هیچ دلیلی عوض میشن !!! حتی دیالوگهایی که برای روند فیلم بسیار حیاتی هستند !!!
  • تمامی شخصیتهای فیلمها با همدیگه خواهر برادر یا نامزد هستن !
  • تصاویر فیلم در بعضی از صحنه ها به طرز عجیبی از بالا و پایین کشیده میشن ! تا قسمتهای مورد نظر از کادر حذف بشن ! (مثل باز بودن یقه لباس بازیگرا !!)
  • حذف قسمتهای اضافی فیلم (البته به تشخیص خودشون!) این رو از روی موزیک متن فیلم هم میشه تشخیص داد چون آهنگها هی قطع و وصل میشه
  • راستی موزیک انتهای فیلم هم معمولا عوض میشه ! (تازه همون رو هم کامل نمیشنویم ! چون قراره به جاش پیام بازرگانی از نوع رب تبرک ببینیم !)
  • زوم شدن تصویر روی یک نقطه خارج از کادر ! و دیالوگهایی که همینجور بین بازیگرا رد و بدل میشه … یا اینکه تصویر مکالمه همینجور پشت سر هم تکرار میشه تا دوبلورها بتونن تمام دیالوگ ها رو بیان کنن

تکنیک هایی که جدید یاد گرفتن !! (بالاخره سال نوآوری و شکوفایی هست و این همه خلاقیت باید یه جاهایی خرج بشه)

  • درست کردن لباس برای بازیگران !
  • یا تار کردن (کدر کردن) تصویر زمینه پشت سر بازیگر !

دیروز شبکه 2 انیمیشن اسکار گرفته امسال – رتتوی – رو داشت پخش میکرد !
فکر نمیکردم به کارتون هم رحم نکنند
حیف این کارتون زیبا
که کلی حذفی داشت
حتی خیلی از دیالوگهاش هم حذف شده بود
و حتی بسیاری از دیالوگهای باقی مونده هم تغییر کرده بودن
احتمالا دلیلش
برقراری امنیت روانی بچه ها بوده !!

عجب

(برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید)

cen.jpg
 “سانسور” اثر unknownman
Posted by: امین | آوریل 1, 2008

بی حوصله ام

من یه موقع هایی  یجور خاصی میشم

حوصله ام سر میره

بهتر بگم

بی حوصله میشم

حوصله انجام هیچ کاری رو ندارم … حتی کارهایی که دوستشون دارم  (حتی خوردن !!)

حال و حوصله حرف زدن با هیچکس رو ندارم

هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه

کوچکترین چیزی میتونه عصبانیتم رو شدیدتر کنه  … البته اگه حسش باشه که عصبانی بشم !!

چیکار کنم دیگه

منم اینجوریم

الان چند وقته اینجوری شدم

(برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید) 
skulona_lola.jpg
اثر HealYourself
Posted by: امین | مارس 31, 2008

که چی ؟

که چی ؟

هان ؟

که چی؟

زندگی میکنیم که چی ؟

درس میخونیم که چی ؟

عاشق میشیم که چی ؟

این همه دنبال پول دویدن که چی ؟

عجب سوال توپیه

نکته جالبش اینه که این سوال رو در مورد همه چی میشه پرسید

حتی نقس کشیدن … حتی غذا خوردن …

نکته جالب ترش اینه که هیچکس نمیتونه یه جواب درست و حسابی به این سوال بده

واقعا

که چی بشه ؟

arkhee__the_dark_age_is_coming.jpg

“عصر تاریکی می آید” اثر Arkhee

Posted by: امین | مارس 28, 2008

اصلاحیه !

عجب !!!!

نمیدونم چرا از وقتی مطلب قبلی رو ارسال کردم

دوستان تو مسنجر پی ام میدن یا زنگ میزنن ! حالمو میپرسن ! خیلی هم با تاکید میگن که فقط زنگ زدیم حالتو بپرسیم ! بدون که خیلی دوستت داریم و از این چرت و پرت ها !

بعد چند دقیقه دوباره زنگ میزنن ! راستی مطلبی که نوشتی درباره ما بود ؟! آخه ما همیشه همین کارو میکنیم !!!

خلاصه نمیدونم چرا بازتاب مطلب قبلی اینقدر وسیع بود Smiley By QSmile.Com

مثل اینکه بد برداشت شده

من نه افسردگی دارم

و نه نیاز دارم کسی زورکی دوستم داشته باشه ! (خدا رو شکر به انداره کافی هستن )

کمی شاکیم ! از این همه ارباب رجوع ! البته دنبال راه حلم ! :دی

کاشکی دنیای واقعی هم دکمه Ignore داشت !

Older Posts »

دسته‌ها